کردکوی

چه روزگار خوشی داشت مردمی همدل وقناعت پیشه
روزگاریست که فراموش شده

اون دورانی سراسر شادی و همدلی بوده
سرخوش بودیم و فرصت فکرکردن به گرفتاری ها نداشتیم
به تکه نانی سیر بودیم و به لبخند محبتی دلخوش
دلها چه بزرگ بود خانه ها به هم راه داشت
بچه بودیم و به بازیها ی متنوع سرگرم
وای که چه روزگاری بود
بازیها تمامی نداشت گاه بزرگترها شریک بازی ما بودند
گاه چشله بازی(تیله) ، گاه جوزبازی
گاه الک ودولک ، الی ملی زا
زوبازی و تبکش وهفت سنگ و چال دشن
پشمالی تیم بازی ، چش دله کا ، هفت تیربازی
و خرماندی تیم بازی تیرکمان بازی
پاره بازی ، عاروسی دله میربند بازی وعید دله مرغانه جنگی
لاستیک بازی ، نوشابه سرپوش بازی
و شوکولات پوست بازی بادبان هواکانی ،
پسرا که نبودند با دخترا ( خچو بازی وشهری بازی وسوک سوک)
چه روزگاری بود
بچه های محله باهم به صورت برنامه ریزی شده
مسابقه فوتبال می دادیم
بچه های بالابلوک ، بچه های عراقی محله
،خیابان گرگان و درزی محله و روستاها
بعداز بازی هر جا که سفره یی پهن بود
ما مهمان نبودیم صاحب خانه بودیم
ظهر ناهار ماش پتی یا بادمجان خورشت و کوکوبا پلو
تو عروسی ساک خورشت و مرغ
زمستونا ماش آش و فسنجان وباقاله پته
آخ این تلویزیون تماشا چه حالی می داد
زودتر می رفتیم تا جای خودمون بگیریم
خیلی چیزهای مدرن امروز نبود
مردم قانع بودند
حیف که گذشته تکرار نشدنیه
حیف که گذشته، گذشته
ماییم و حسرت روزگار